محورهایی را باید در پیش بگیرند؟ گاه مشاهده می شود که فعالیت های این دیپلمات های فرهنگی هیچ انطباقی با فرهنگ کشور مقصد ندارد و مثلا در کشوری سنی نشین تبلیغ تشیع می کنند و به طور کلی دیالوگ مناسبی برقرار نمی کنند.
این امر از جایی ناشی می شود که رایزن فرهنگی ما فکر می کند مبلغ اسلام است؛ در حالی که این چنین نیست و او نماینده جمهوری اسلامی ایران است و باید نقش دیگری را ایفا کند. تبلیغ اسلام کار شایسته ای است ولی مبلغ، کسی است که از میان روحانیون و علمای دینی انتخاب شده و ماموریتش تبلیغ است و با همین عنوان نیز به همایش ها و محافل دینی می رود و یا چیزی می نویسد. رایزن فرهنگی نماینده فرهنگ جمهوری اسلامی است و باید در وهله اول شناخت کافی از جریانات فرهنگی کشوری که در آن ماموریت دارد، پیدا کند و آن را به داخل کشور خود منعکس کند تا در داخل آگاهی مناسبی از آن کشور به دست بیاید. همچنین باید با موسسه های علمی و دانشگاه ها و کتابخانه ها و مراکز تحقیقاتی آن کشور ارتباط برقرار کند و بتواند مبادلات فرهنگی بین موسسه ها و دانشگاه های داخل و خارج را تسهیل کرده و گزارش هایی متقن و درست از جریان های فرهنگی کشور میزبان تهیه کند. او البته خودش تولید کننده یا پدیدآورنده نیست بلکه در نقش یک وسیله یا واسط ظاهر می شود.
ما چه میزان از این ظرفیت ها در داخل و خارج استفاده کرده ایم و از طریق رایزنی ها خود را به جهان و جهان را به خود شناسانده ایم؟ عموما سفارتخانه های خارجی در کشور ما شناخت بالایی نسبت به فرهنگ و جامعه و فرهیختگان ما دارند. شاید ما نیروی زبده ای در این زمینه تربیت نکرده ایم.
به اعتقاد من ماموریت ها درست تعریف نشده است. رایزن فرهنگی ما بیشتر ماموریت خودش را تبلیغ اسلام می داند. شما رایزن فرهنگی فرانسه یا هر کشور دیگر اروپایی را ببینید. آیا آنها تبلیغ مسیحیت می کنند؟ آنها می آیند تا فرهنگ کشور میزبان را بشناسند و حتی المقدور فرهنگ خود را هم معرفی کنند، ارتباط های لازم را میان مراکز و محققان دو کشور برقرار کنند، همایش های مشترک تدارک ببینند و... آنها ماموریت خود را درست تبیین کرده اند ولی ما در تعیین وظایف این ماموران اشتباه کرده ایم و برای همین است که رایزن ما فکر می کند باید تبلیغ کند. آن وقت کتاب هایی را چاپ و توزیع می کند و کارهایی را صورت می دهد که بیشتر کار مبلغین است.
یعنی ما قبل از هر چیز باید چارچوب و ساختار لازم را برای این کار مشخص کنیم تا رایزن فرهنگی ما در آن مسیر حرکت کند. ایراد دیگر این است که بعضا تغییرات عمده ای در رویکرد سفارتخانه ها و رایزنی های ما صورت می گیرد. شاید یک ناظر بیرونی هر چند سال یک بار - مثلا با تغییر دولت ها - تصویر متفاوت و دگرگونی از فرهنگ ایرانی مشاهده کند؛ چیزی که بازهم در میان نمایندگان کشورهای خارجی در ایران دیده نمی شود.
این اتفاق ناشی از آن است که ما فاقد آن ساختار مستحکم و تعریف دقیق از ماموریت ها هستیم و در نتیجه با تغییر دولت ها، گاه تصویر متغیر و دگرگونی از فرهنگ و رفتار عمومی کشورمان به دیگران معرفی می شود. من برای شما مثالی می زنم. رایزن فرهنگی فرانسه در مذاکراتی که با مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی داشت، ترتیبی اتخاذ کرد تا همایش مشترک "خویشاوندی در ایران و کشورهای پیرامون" را برگزار کنیم. خوب توجه کنید: "مسئله خویشاوندی در ایران و کشورهای پیرامون". این نکته بسیار جالبی است که آنها دوست دارند بدانند روابط خانوادگی و خویشاوندی ما چگونه است و در این باره چطور می اندیشیم و چه آداب و رسومی داریم و... . آنها می دانند که این قبیل مسائل برای شناخت یک ملت اهمیت زیادی دارد. پس می بینیم که در ماموریت فرهنگی ای که دارند بسیار دقیق و جزئی عمل می کنند و رایزن فرهنگی خود را به ایران نمی فرستند تا تبلیغ مسیحیت کند. با وجودی که خود آنها مسیحیان معتقدی هستند ولی این موضوع در کار و ماموریت آنها اثر نمی گذارد. تبلیغ مسیحیت کار کلیسا و کشیشان است.
اگر یک نظام سیاسی پسوند دینی داشته باشد، این وظیفه خواه ناخواه شامل رایزنان فرهنگی اش نمی شود؟
حتی نظام های ایدئولوژیک هم می توانند مسئله تبلیغ را از مراوده فرهنگی تفکیک کنند. در رایزنی فرهنگی هدف سامان دادن مراودات فرهنگی میان اهل فرهنگ دو کشور است و این با تبلیغ فرق دارد.